روح البيان — إسماعيل حقي
عن الكتاب| ز انبيا ناصحتر وخوش لهجه تر | كى بود كه رفت دمشان در حجر |
| زانچهـ كوه وسنك در كار آمدند | مى نشد بدبخت را بگشاده بند |
| آنچنان دلها كه بدشان ما ومن | تعتشان شد بل أشد قسوة |
| اى حسن تو داده يوسفانرا خوبى | وز عشق تو كرده عاشقان يعقوبى |
| كر نيك نظر كند كسى غير تو نيست | در مرتبه محبى ومحبوبى |
| وقت بازي كودكان را ز اختلال | مى نمايد اين خزفها زر ومال «١» |
| عارفانش كيميا كر كشته اند | تا كه شد كانها پريشان ونژند |
| باغها وقصرها وآب رود | پيش چشم از عشق كلخن مى نمود «٢» |
(١) در أوائل دفتر چهارم در بيان دلدارى كردن ونواختن سليمان عليه السلام إلخ
(٢) در أوائل دفتر چهارم آزاد شدن بلقيس از ملك إلخ
(٢) در أوائل دفتر چهارم آزاد شدن بلقيس از ملك إلخ