روح البيان — إسماعيل حقي
عن الكتاب| خواجه را نيست جز تلاوت كار | ليكن آن طرد ولعنت آرد بار |
| لعنتست اين كه بهر لهجه وصوت | شود از تو حضور خاطر فوت |
| نشود بر دل تو تا بنده | كين كلام خداست يابنده |
| لعنتست اين كه سازدت بى سيم | روز شب با امير وخواجه نديم |
| خانه شان مزبله است وقرآن نور | دار اين نور را ز مزبله دور |
| معنئ لعن چيست مردودى | بمقامات بعد خشنودى |
| هر كه ماند از خدا بيك سر مو | آمد اندر مقام بعد فرو |
| كرچهـ ملعون نشد ز حق مطلق | هست ملعون بقدر بعد از حق |
| يك كدا بود سليمان بعصا وزنبيل | يافت از لطف تو آن حشمت وملك آرايى |